بصیرت انقلابی و مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
ای اهل دنـیا! بـعـثـت خـون را ببینید شبهای ایـرانِ دگـرگـون را ببـیـنید دیـروز بـا امـروزمـان تـوفـیـر دارد دیـروز را دیـدیـد اکـنون را بـبـیـنـید اشک مصیبت شُـست چـشم اُمتی را بیداری چـشـمان مـحـزون را ببـیـنید در آب و خاک ما حماسه ریشه دارد خاک طبس را، رود کارون را ببینید مردان ما را نـاجـوانـمـردانه کـشـتید باید تـقـاص آن شبـیـخـون را ببـیـنید در بر روی یک پاشـنه تنها نچـرخد وقـتـش رسیده کار گردون را ببـینید پس نوبتی هم باشد اینک نوبت ماست جای شنیدن کشف مضمون را ببینید تنها گـزیـنه روی میز ما همین است هر ذوالـفـقـار تـشـنۀ خـون را ببـینید اهـل سـتـم دیـدنـد حـالا اهـل ایـمـان! آن روی این ابیات موزون را ببینـید در قـامـت بـدخــواه اولاد پــیــمــبـر نسل بنی عـباس ملـعـون را ببـیـنـیـد او دل به آتش زد که ما بیـدار گردیم آزادگـان! اعـجـاز هـارون را ببـیـنید سـیـدعـلـی هـارون مـکّیِ زمـان بود سـیـدعـلی عـمری چراغ راهمان بود چشم از ولّیِ عصر هرگز برنمیداشت تسلیم محض حضرت صاحب زمان بود روحش میان عرش اعلا سیر میکرد اهل زمین نه بلـکه اهل آسـمـان بـود موی سپیدش از طراوت حرفها داشت پیر و مراد ما دلش خـیلی جوان بود در خطبه گاهی روضهای مهمانمان کرد آقای ما عمری خودش مرثیهخوان بود اولاد صـادق وارثـان سـرزمـیـنانـد ذریـّۀ زهـرای اطـهـر این چـنـیـناند این بتشکـن ذریـۀ پاک خـلـیل است روح وصیتهای او نفی سـبیل است تـبـیـین آقـای شهـیـد ما حـسـیـنیست این خصلت زیبای انصار خمینیست درسی به شمر و خولی جـلاد میداد خـاکـسـتر طـاغـوت را بر باد میداد این بار امـامی جـانـفـدای امـتـش شد مشت گـره کـرده نـشـان عـزتش شد گـفـتـم امـام و گـفـتـمـانـش یـادم آمـد اعـجـاز جـاری در بـیـانـش یـادم آمد با خطبههای خود مجاهد تربیت کرد بازاریـان را در مساجـد تـربیت کرد سـرباز مـشتاق شهـادت پرورش داد او کاوههای با شهـامـت پرورش داد احـیای سُـنت در کـلام نـاطـقـش بود تنها سلاحش ذکر "قال الصادقش" بود تـقـدیر ما را شیـعـۀ اثـنی عـشر کرد بـا صـادق آل مـحـمـد مـعـتـبـر کـرد ما نهضتمان نهضت شیخ الائمهست این انقلاب از برکت شیخ الائمهست ایـن پـرچـم جــمـهـوری اسـلامی مـا دنـبـالـهدار رأیـت شـیـخ الائـمـهسـت ما شـیـعـیـان جـعـفـری اهل جـهـادیم این امـتـیـاز اُمـت شـیـخ الائـمـهسـت ایران به هر جـایی رسـیده مـطـمـئناً مدیون لطف حضرت شیخ الائمهست از حِمیریها روضهخوانها پرورش داد این شـیـوۀ تـربـیت شـیـخ الائـمهست دور از حرم هستم دلم تنگ مدینهست این هم نشان غـربت شیخ الائـمهست هر کس نشسته روی فرش روضۀ او بیشک و شبهه دعوت شیخ الائمهست انـدازۀ بـال مـگـس هـر کـس بـبـارد مشمول لطف و رحمت شیخ الائمهست از غـربت او ضجهها باید زد امشب گـاهی گـریـز کـربـلا بـاید زد امشب وقتش رسیده بعد از این روضه بخوانم در بین جـمع زائرین روضه بخـوانم در پیش چشمان ترش کاشانه میسوخت دلهای اطفال میان خانه میسوخـت قـنـفـذصـفـتهـایی که آزردنـد او را از بین حـجـره بی عـبـا بـردند او را پای برهـنه حـجـت حق را کـشانـدند در پشت مرکب پیرمردی را دواندند در شهر پیغـمبر جسارت شد دوباره در کوچههایش هتک حرمت شد دوباره بردنـد امـامی را ولی با دست بـسـته نفرین به هر کس حرمت او را شکسته این نوع جسارت تازگی اصلاً ندارد حق عـزیـز فـاطـمـه خـوردن نـدارد بانی هر آشوب در عـالـم سقـیـفهست بنیانگـذار این جنایت هم سقـیـفـهست خون همه بر گـردن شـوراست آری این حجم غربت ارثی از زهراست آری آتش به پا کـردند امان از آن دوشنبه خیلی جفا کـردند امان از آن دوشنبه |